شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
48
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
كه چنان پادشاهى قاهر با آن عظمت كه تسخير جبابره و كسر أكاسره كرده بود از شفاء غيظ خود در باب غلامى از غلامان خويش قاصر ماند ، تا معلوم شود كه مشارب دنيا هيچ آفريده را مطلقا مصفّى نشده است و از قذى و أذى * سالم نمانده . آرى ، بعد از عزل او جهت قضاء أشغالى كه بوزارت تعلّق دارد شش كس را « 1 » تعيين كردند . قرار نهاد كه هيچ كارى بىاتّفاق همديگر قطع نكنند نظام الدّين كاتب انشا ، و مجير الملك تاج الدّين ابو القاسم ، و امير ضياء الدّين بيابانك ، و شمس الدّين كلابادى ، و تاج الدّين پسر كريم الشّرق نشاورى ، و شريف محمّد نسوى و مردم و ارباب حاجات در معظم بليّات افتادند ، و بر ايّام ناصر الدّين نظام الملك تحسّرها مىخوردند ، چه بهر حال رضاى يك شخص سهلتر از رضاى شش كس بود . و همچنين تا دولت علائى منقرض شدن بر اين نسق ماند .
--> ( 1 ) - اين شش تن از وكيلدران بودند ، و وكيل در عنوانى بود كه به معاونان وزير و رؤساى دواوين مختلف داده مىشد .